ثبوت یا اثبات

استاد محترم تأیید کرد و گفت خوب، چون تا حالا اصطلاح اثبات وجود خدا معمول و مصطلح بوده است لذا ما از آن یاد کرده ایم. در ضمن برهان صدیقین از برهان های قوی است. من در پاسخ گفتم ، می دانید که برهان صدیقین هم در آن ان¬قُلت هائی است به هر حال شما می توانید فتح باب کنید و این تفکر مهم را در ضمن مباحثتان جا بیندازید تا از این معارف قرآنی بیشتر استفاده شود. و خوشبختانه ایشان پذیرفت.
توضیح اینکه به خاطر نوع نگاه ما به انسان و جهان و با تبعیت از فلسفه یونانی، امور بدیهی را هم باید اثبات کنیم. واین همانی می شود که «هیوم» می گفت که من هر وقت در زندگی شخصی به کافه می روم با دوستانم به گپ و گفت می نشینم احساس شعف و لذت می کنم اما وقتی درگیر مباحث فلسفی می شوم کلافه و سردرگم دچار حیرت می گردم و از حلّ ساده مسائل بر نمی آیم (کاپلستون، 1362).
ما اگر نگاهمان را به جهان عوض کنیم همه مسائل عوض خواهد شد و بسیاری از مسائلی که در فلسفه جزو «عویصات» و یا «امور غیر قابل حل» به نظر می رسد حل خواهد شد.
ما بر اساس آموزه های فلسفی معلوم حقیقی را محتویات ذهن می دانیم معلوم خارج را معلوم بالعرض. در حالیکه باید عکس آن باشد. معلوم واقعی همانیست که در خارج است و ما هر چه را با همه حواس درک می کنیم معلوم واقعی است پس از آن در ذهن تصویری تشکیل می شود که معلوم بالعرض خواهد بود.
ما در توضیح ساز و کار علم و ادراک تا کنون چنین می اندیشیم که چیزی در ذهن می آید و بعد ما آن را در خارج جستجو می کنیم اگر مصداقی یافتیم که ادراک صورت گرفته است و گر نه علم و ادراک صورت نگرفته است. در حالی که اگر بر عکس کنیم مشکل به خوبی حل می شود و آن این است که :
بگوئیم ما در جهان واقعی زندگی می کنیم که مملوّ از پدیده ها از جمله خودمان هست. این پدیده ها وقتی در برابر نفس انسانی قرار گرفتند ادراک هستی شناسانه عینی صورت گرفته و بلا فاصله تصویری از آن در ذهن تشکیل می شود. تا اینجا همه انسانها با هم در ادراک مساوی و شریک اند؛ به شرطی که همه از حواس سالم برخوردار باشند. تا اینجا ادراک ها هستی شناسانه است. اولی هستی¬شناسی عینی و دومی هستی¬شناسی ذهنی، که دومی بر اولی متکّی و مبتنی است و نه بر عکس.
از این مرحله که گذشتیم وقتی انسانها می خواهند با هم ارتباط بر قرار کنند و یا هر کس می خواهد با یافته هستی¬شناسانه خود بعدا و در غیاب پدیده، ارتباط بر قرار، و یا به آن استناد کند ناگزیر از وضع نشان، علامت، تصویر و یا کلمه است و از این مرحله معرفت شناسی شروع می شود که با توجه به اینکه افراد، دارای محفوظات و نگرش های متفاوت هستند ممکن است این داشته های قبلی بر روی این علامت گذاری ها و یا نام گذاری ها تأثیر بگذارد و از این جا اختلاف شروع می شود.
اگر همه ما بپذیریم که جهان با همه وسعت و تکثّرش پدیده است و پدیده ها در یک سطحِ بالا و اولیه با هم در وابستگی و نیازمندی مشترک اند و این را به عینه می بینیم و نیازی به اثبات ندارد و بدون تردید خواهیم پذیرفت که این پدیده ها یک پدید آور می خواهند که خاصیت پدیده را نداشته باشد و این خداست و نیازی به اثبات ندارد.
در قرآن آمده است که آیا در پدیدآورنده آسمان ها و زمین شک دارید؟ معلوم است که همه این پدیده¬ها دالّ بر وجود ذاتی است که خاصیت پدیده را ندارد. در دعای جوشن کبیر هم می خوانیم که «یا من فی آیاته برهانُه» یعنی آیات خدا که همه پدیده های غیبی و شهودی اند نشانه های اویند و وجود آیات عین برهان است.
من در کتاب جستار هایی در هستی شناسی و معرفت شناسی که در سال 1395 توسط انتشارات امیرکبیر چاپ شده است به تفصیل این مطالب را باز نموده ام و امیدوارم علاقمندان در صورت داشتن تردید نسبت به این گفته ها آن رامطالعه کنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *